تبليغاتX
سینما و دل نوشته ها ی من - خواسته شده "wanted"

داستان اين فيلم درباره پسر جواني است که از او خواسته مي شود به سبب ويژگي خاصي که دارد و از پدرش به او  ارث رسيده است .براي گرفتن انتقام پدر و ادامه راه او وارد انجمن برادري شود.انجمني که با دريافت و رمزگشايي کد هايي از طريق الياف پارچه هايي که بافته مي شود ماموريتشان مشخص مي شود . افراد اين انجمن از توانايي هاي خارق العاده اي برخوردارند و یکی از آدمهای سریع و توانای  اين گروه ، پدر شخصيت اصلي فيلم است که از او خواسته مي شود تا جاي پدر کشته شده اش را بگيرد و با تعليماتي که مي بيند انتقام پدر را بگبرد. که البته به مرور و با گره گشايي فيلم متوجه مي شويم که در واقع تنها فرد سالم گروه همين پدر بوده است که متوجه مي شود اسامي اکثر اعضا و حتي رييس انجمن (مورگان فريمن ) نيز در ليست کساني است که بايد توسط انجمن  کشته شوند، با فهميدن اين موضوع توسط پدر،او در مقابل افراد اين انجمن قرار مي گيرد و از آنجايي که تنها اسم او در اين ليست نيست ،اعضاي انجمن تصميم به کشتن او مي گيرند و از آنجايي که سرعت و عکس العمل او بسيار بالاست تنها فردي را که مناسب کشتن او مي بابند پسر اوست .پسري که به خاطر ترک پدر از خانواده او را نمي شناسد و تا مرگ پدر توسط خودش اين راز بر او پنهان مي ماند. و بعد از کشف اين راز،حالا او در مقابل انجمن برادري قرار مي گيرد و انتقام پدر را مي گيرد.

فيلمنامه اين فيلم ايراد منطقي زيادي دارد از جمله اينکه:

۱- چگونه گلوله ها مي توانند به صورت مورب و به شکل کات شکليک شوند؟ چون همه مي دانيم که اين يک قانون فيزيکي است و گلوله اي که مسير مستقيمي را در داخل لوله طي مي کند ،مستقيم از دهانه لوله بيرون مي آيد و به هيج وجه نمي تواند به صورت مورب حرکت کند.

۲-اگرچه در فيلم داشتن عکس العمل سريع پسر و پدرش به خاطر بالا رفتن ضربان قلب آنها تا ۴۰۰ ضربان در دقيقه عنوان مي شود و فيلم مي خواهد يک توجيه علمي براي اين عمل پيدا کند . اما ما مي دانيم که چنين چيزي امکان ندارد. به فرض محال که ضربا ن قلب يک انسان (يک انسان استثنايي ) تا اين حد بالا برود باز هم نمي تواند باعث چنان عکس العمل سريعي از طرف او شود. اگرچه در طول فيلم به سبب همذات پنداري با شخصيت اصلي فيلم دوست داريم که اين اتفاق بيفتد و چشممان را به روي اين دروغ و دروغهاي ديگر مي بنديم تا ادامه ماجرا را شاهد باشيم.

۳-زخم ديدن تا حد مرگ و التيام يافتن سريع اين زخمها با خوابيدن درون شمعهاي آب شده ،که البته مثل مورد دوم شاهد هيچ توضيح و توجيهي هم از طرف فيلمساز و فيلمنامه نويس در اين رابطه نيستيم.

با یکی از همکارم بحث می کردیم در مورد سینمای هالیوود و سینمای اروپا و با اصلاح سینمای تجاری و سینمای هنری . همکارم گفت که اروپا قافیه را باخته و در واقع تلاشهایی هم که می کنه برای برگذاری جشنواره های هنری و ... بیخودیه چون خیلی از بزرگان همین تشکیلات اذعان می دارند که اگه نتونند یه فیلم هالیوودی اکشن ببینند خوابشون نمی گیره ،اين حرف را به نقل از يکي از فيلمسازان اروپايي زد و من اسمشيادم يادم نمي آيد.من حرفش را تاييد کردم و از اينکه مثلا فيلمسازي مل امير کاستاريکا در افتتاحيه جشنواره اي فيلم جان سخت را دفن مي کند  ،گله کردم .چون اعتقا دارم که جان سخت و حتي خيلي از فيلمهاي هاليوودي فيلمهاي قابل تاملي هستند.و به قول دوستم از پس اولين هدف اين رسانه که سرگرمي سازي است خوب بر مي آيند و در واقع اگر خوب دقت کنيم به درونمان مي بينيم که  درست است ،خود من فيلمي را دوست دارم که علاوه بر داشتن بار معنايي جذاب و گيرا هم باشد اگر چه از فيلمي مثل "يک اتفاق ساده " شهيد ثالث نيز لذت برده ام .اما بيشتر دوست دارم شاهد فيلمي باشم مثل "فرار از شاوشنگ " يا "مسر سبز"و... فيلمهايي مثل آثار برجسته فيلمسازان بزرگ نظير هيچکاک ،وايلر،وايدلر و...

از طرف ديگر اعتقاد دارم که بد گفتن از هاليوود صفا تنها رفتن به قاضي است مگر هاليوود چگونه هاليوود شده است.از تاريخ سينما را مطالعه کنيم مي فهميم که هاليوود به همت مرداني چون ديويد وارک گريفيث که تمام زندگي خود را پاي سينما گذاشت و چارلي چاپلين،جان فورد و... که با تمام عشق و نيرو و از جان براي سينما کار کردند شکل گرفت . هاليوود چيزي نيست و نبود که از کره ديگر به غربيها هديه شده ياشد . بلکه آنها با همت خود بدان دست يافته اند.هرچند که حال که به چنان تکنيک و توانانيهايي عظيم در خلق رويا و هر آنچه که ما بتوانيم فکر کنيم ،دست يافته اند. دست به ساختن فيلمهايي مي زنند که شايد تنها به سرگرمي سازي و پو ل سازي فکر مي کنند.يکي از اين پرو ژ ه ها به نظرم "خواسته شده " يا wanted است.

فيلمي که در حين تماشا غرق در جلوه هاي ويژه آن مي شوي به خودت مي گويي عجب دوباره بايد آن را ببينم . اما در پايان داستان که گره گشايي تمام شد و کم کم که به داستان فکر مي کني ،مي بيني که فيلمنامه منطق روايي خوبي ندارد و ديگر ميل نداري دوباره فيلم را ببيني و اينکه احتمالا اين داستان و اين فيلمنامه براي اين نوشته شده است که توسط آن تکنيکهاي جديد هاليوود به خود را به دنيا بنماياند.و اينجاست که دلت مي خواهد که يک فيلم هنري ببيني فيلمي شايد مثل "خانه دوست کجاست " که از تلويزيون پخش مي شود و غبطه ورزي بر آن دوستي ها که ديگر يافت نمي شود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/15ساعت 21:10 توسط قاسم |